دانسته ها، دیده ها، شنیده ها و چشیده هام از سفر

­­­برای ما ایرانی ها نوروز بوی لباس های نو می دهد و طعم شیرینی های خانگی. برای ما ایرانی ها نوروز بوی خانه گرد گیری شده دارد و طعم گرفتن عیدی. برای هم ریشه های آن ور مرزهای سیاسی کشورمان اما، بو و رنگش فرق می کند. آنجا در کردستان عراق نه از هفت سین خبری بود نه از ریخت و پاشهای دم عید، به جای آن مردم شاد بودند و رنگی و خندان... برای آنها نوروز بیش از هرچیز نماد پیوند بین طبیعت و آزادی است.

و حالا که بعد از سالها مبارزه بر علیه رژیم بعث و رهایی از شکنجه های فراموش نشدنی دولتشان خود را آزاد می بینند، نوروز بهترین فرصت است برای شادداشت این آزادی. جشنی که پیش از این اجازه برگزاری اش را نداشتند، حالا تبدیل شده به فرصتی برای بیان آزادی شان. تا پیش از سال 1378 این مراسم در سلیمانیه به طور مخفیانه با برافروختن آتش بر فراز کوه "مامه یار" برگزار می شد و حامی آن پدر فرهنگ مردم کردستان استاد "پیره مرد" بود. چندباری هم اتفاق افتاد که مردم را برای گردهم آمدن و برگزاری جشن نوروز در خیابان به گلوله بستند...

من سخت به این موضوع معتقدم که فرهنگ حال هر ملت را تاریخ آن ملت می سازد. تفاوت برگزاری نوروز در کردستان ایران و عراق و ترکیه و سوریه (مناطقی که برگزاری نوروز را در آنها از نزدیک دیده ام) در واقع به تاریخ سیاسی متفاوتی بازمی گردد که این مردمان در چهار مرز سیاسی متفاوت از سر گذرانده اند. (هم اکنون در حال نگارش مقاله ای بلند در این زمینه هستم).

روز 1 فروردین در حال برگشتن از اربیل (هولیر) به سلیمانیه به همراه آزاد و گلستان (میزبانان کردمان) بود که فهمیدیم وقتی به سلیمانیه خواهیم رسید که مراسم خیابانی جشن نوروز تمام شده است. حسابی پکر شدم. روز 1 فروردین از حدود 3 بعدازظهر تا 9 شب تمام مردم شهر در بلندترین خیابان سلیمانیه، که برای جشن نوروز، عبور و مرور ماشین در آن ممنوع می شود، گرد هم می آیند و درحالی که لباس های رنگارنگ محلی به تن دارند به رقص و پایکوبی می پردازند. حالا خود تصور کنید که  چه صحنه ای را از دست داده بودم.

روز اول نوروز در کردستان عراق همه لباس کردی بر می کنند و دست در دست هم تا پایان روز می رقصند

به سلیمانیه که رسیدیم یک راست رفتیم کافه دلیس، هنوز جشن نوروز آنجا ادامه داشت. آزاد وقتی دید حسابی پکر شدیم با خبر خوشایندی شادمان کرد: فردا جشن بزرگی در کوه های اطراف سلیمانیه برگزار می شود که شما هم می توانید با دوستان من راهی آنجا شوید. شب به خانه یکی از دوستان آزاد رفتیم تا صبح با او همراه شویم. . .

دامنه های چشم نواز زاگرس، جایی که صدها نفر از سراسر کردستان برای جشن نوروز به انجا آمدند

در طول مسیر مردم از هر روشی استفاده می کردند تا شادی شان را نشان دهند 

مراسم نوروز در کردستان عراق

دیدن مردم با آن لباسهای رنگی در دل طبیعت هم شادم می کرد هم غمگین: چرا مردم ایران پوشیدن لباسهای رنگی بومی شان را فراموش کرده اند. 

فردا شب اما در کنار خاطره یک روز خوش فراموش نشدنی از مراسم نوروز در کوه های زاگرس، قلبم به خاطر حادثه ای که در نبودم اتفاق افتاده بود، سرشار از اندوه بود! مریم، همسفرم، به دلیل بیماری درست زمانی که من در راه رسیدن به محل مراسم بودم به ایران بازگشته بود و شب این من بودم که باید تصمیم می گرفتم به دنبال مریم به ایران بازگردم یا سفرم را، تنها، ادامه دهم. بیش از هرچیز نگران حال مریم بودم که گوشی اش در ایران خاموش بود. فردای آن شب ساعت ها در خیابان های سلیمانیه پرسه زدم و سعی کردم از حال و روز مریم در ایران خبردار شود. وقتی فهمیدم حالش خوب است تصمیم خود را گرفتم. این سفر نباید نیمه کاره می ماند.

صبح زودِ روز 4 فروردین، با کوله ام کنار جاده بودم برای هیچ هایک به سمت سوران، درست برخلاف مسیر جاده ایران!

 


برچسب‌ها: سفرنامه, عراق, سلیمانیه, نوروز
نوشته شده توسط شادی گنجی در ساعت 8:46 بعد از ظهر | لینک  |