

متن کامل و عکس های بیشتر را در ادامه مطلب ببینید
برچسبها: سفرنامه, خراسان, پیر استیر, رسم و آیین
ادامه مطلب
به فاصله 50 متری از ایست بازرسی مرز، مردی که صورتش را با ماسک پوشانده بود داخل اتوبوس شد و مدارک مسافران را که کلا 6 نفر بودیم چک کرد بعد به من و همسفرم گفت از ماشین پیاده شویم. کیف و موبایل و دوربینمان را برای بازرسی گرفت، ما را به اتاق کوچکی برد و شروع کرد به پرسیدن سوالهای عجیب و غریب . . . رمز گوشی هامان را پرسید تا عکسهایشان را نگاه کند و وقتی اعتراض کردیم گفت: من اینجا حق هرکاری دارم! اعتراض به آدمهایی که در کشور ما حق هر کاری دارند خنده دار است. خلاصه بعد از پر کردن صفحه ای از سوالات شخصی، از هرکداممان عکسی جدا گانه گرفت (درست مثل آدمهایی که بازداشت شده اند) و بعد رهایمان کرد...بلاخره نفهمیدم آن اتاق و آن مرد چه ربطی به مرز داشتند چون تازه از 50 متر آنطرف تر تشکیلات مرزداری شروع می شد...



متن کامل و عکس های بیشتر را در ادامه مطلب ببینید
برچسبها: سفرنامه, عراق, سلیمانیه, قیزقاپان, غار هزارمرد
ادامه مطلب
من برگشتم و مثل همیشه هنوز ساعتی نگذشته دلتنگ سفر شدم...مثل همیشه مسیر سفرم در حین سفر تغییر کرد که روی نقشه می توانید ببینید...
این سفر ۲۳ روز طول کشید و کم هزینه ترین سفری بود که تا حالا تجربه کردم. ۱۰ روز در عراق با ۵۰ هزارتومان و ۱۲ روز در ترکیه با ۰ تومان. اولش برای خودم هم قابل فهم نبود که دارم بدون پول سفر می کنم. ریال ایران داشتم و در هیچ شهری ریال را به لیر ترکیه تبدیل نمی کردند! همین شد که ناخواسته بدون پول سفرم را ادامه دادم و حالا راضی و خوشحالم از این تجربه بکر. خوشحالم که 12 روز، پول از رابطه ی روزمره ام با آدمها حذف شد و جایش را داد به لبخند و همیاری و اعتماد. چه چیز لذت بخش تر از این است که در سرزمینی غریب دست یاری دراز کنی به سوی کشاورزی که حتی زبان هم را نمی دانید، کشاورزی که کمک می خواهد و تو از راه رسیده ای... و او در جواب تو را بر سفره ی ساده ی خانه اش مهمان کند. یاری کنی و یاری بجویی...
حدود ۵۵۰۰ کیلومتر را با ۵۵ ماشین هیچ هایک، مجانی طی کردم و همصحبت آدمهایی شدم که ناخواسته برای من از زوایای فرهنگشان گفتند... ۲۱ شب را در خانه ی آدمهایی سر کردم که هیچ کدامشان را نمی شناختم اما حالا خوشحالم از داشتنشان در جمع دوستانم و هر روز منتظرم تا مهمان خانه ام شوند...
به زودی برایتان از تجربه های فراموش نشدنی این سفر خواهم نوشت . . .

برچسبها: سفرنامه, عراق, ترکیه, هیچ هایک
باز هم دارم کوله ام را برای سفری یک ماهه می بندم...
سال جدید را در کردستان عراق آغاز خواهم کرد با کردهای دوست داشتنی که جشن نوروز را فراموش نکرده اند.
و بعد راهی ترکیه می شوم . . . فردا غروب راه می افتم و سر دراز سفرهایم را پی می گیرم...

"گاهی باید به خانه بازگشت"
غروب ها به ساحل می رفتم. با ماهیگیرها گپ می زدم و هر روز چیزهای جدیدی می دیدم. یک روز غروب کنار مرد ماهیگیری نشستم که مشغول تعمیر تور ماهیگیریش بود. نامش احمد حیاتی بود. از سختی های زندگیش برایم گفت و از کودکیش که یواشکی وارد خانه وایت هوس می شده به امید آنکه مجله های رنگی خارجی ها را ورق بزند و عکسهاشان را تماشا کند. از او سراغ ناخداهای قدیمی را گرفتم گفت همه مرده اند. یکیشان مانده که خیلی پیر است و تقریبا نابینا. لنجها که می خواهند بروند دبی او را با خود می برند تا از کارت ناخداییش استفاده کنند! پرسیدم لنجها چه چیزی از دبی می آورند. گفت: برنج، شلوار جین، رانی...



متن کامل و عکس های بیشتر را در ادامه مطلب ببینید
برچسبها: سفرنامه, دوچرخه سواری, خلیج فارس, سیراف
ادامه مطلب
مهمترین آثار باستانی سیراف را شاید بتوان دست کندهای صخره ای دانست که در کوهپایه ی شمالی شهر و در دره لیر قرار دارند. همان ها که برای دیدنشان با وجود درد شدید زانو از کوه بالا کشیدم و شگفت زده شدم از دیدن صدها گودال مستطیلی کنده شده در شیب کوه با آن نظم و ترتیب خاص...



متن کامل و عکس های بیشتر را در ادامه مطلب ببینید
برچسبها: سفرنامه, دوچرخه سواری, خلیج فارس, سیراف
ادامه مطلب
"به سوی خلیج فارس"
. . . و آن اتفاق به یاد ماندنی درست زمانی افتاد که شانه جاده خاکی شده بود و پر از قلوه سنگ! سربالایی را که با دنده سبک رد کردم، حالا نوبت سرپایینی بود شاید خستگی سربالایی باعث شد تا دوچرخه را رها کنم که سرعت بگیرد . . . چند ثانیه نگذشته بود که احساس کردم دوچرخه از کنترلم خارج شده است، دوچرخه به طرز عجیبی می لرزید. فکر کردم شاید به خاطر باروبندیل سنگینی است که حمل می کنم. می دانستم که اگر ترمز بگیرم پرت خواهم شد، چه کار باید می کردم؟ ...


متن کامل و عکس های بیشتر را در ادامه مطلب ببینید
برچسبها: سفرنامه, دوچرخه سواری, خلیج فارس
ادامه مطلب
تمام مسیر را به سرعت رکاب می زدم تا به موقع به ترمینال جنوب برسم و اتوبوس ساعت 5:30 عسلویه را از دست ندهم. حالا ساعت 5 است، بلیطم را خریده ام و روی یکی از صندلی های حیات ترمینال کنار دوچرخه ام که با بار سنگینش تکیه داده به دیوار، نشسته ام. چیزی در قلبم تکان تکان می خورد: مخلوطی از شادی، آرامش، رضایت، انتظار و بی قراری. یاد تابستان 2 سال پیش می افتم و یکی از فروشگاه های خیابان منیریه. رفته بودم برای خرید کیسه خواب. بروشور تورهای کلوپ دوچرخه سواری تعطیلات روی میز فروشنده بود. دقیقا همان لحظه تصمیم گرفتم پولی را که برای خریدن لنز دوربین جمع کرده بودم، بدهم برای خرید دوچرخه. دقیقا با دیدن همان بروشور یادم افتاد که من همیشه عاشق دوچرخه سواری بودهام. محسن محمدی راهنمایی ام کرد تا دوچرخه ای مناسب و البته جایی مناسب برای خرید پیدا کنم: فروشگاه آقای جباری. اعتماد به نفس نداشتم برای سفر رفتن با دوچرخه چون درباره دوچرخه و تعمیراتش چیزی نمی دانستم. آقای جباری از سر لطف چند روزی مرا به شاگردی اش قبول کرد تا تعمیرات اولیه را بیاموزم. بعد از آن هم همیشه راهنما و کمک حالم بود. به دوچرخه و بارو بندیلم که نگاه می کنم یاد همه دوستانی می افتم که برای این سفر یاری ام کردند. خورجینی که حالا حسابی سنگین شده مرا یاد امیر یکتا و روز تولدم می اندازد. چادرم امانتی است از طرف محمد گائینی. کیسه چادر و روکش خورجین را شب گذشته مریم بخشایش بهم رساند و کلی با حرف هاش قوی دلم کرد برای این سفر. به ترمز دوچرخه که نگاه می کنم یاد شاهین رامز می افتم که چطور با حوصله درباره ترمز هیدرولیک، نحوه کار آن و تعمیراتش برایم توضیح داد. عینکی که از مهدی، برادرم امانت گرفته ام را از صورتم بر می دارم و داخل کاورش می گذارم. در حین گذاشتن عینک در کیف جلوی فرمان چشمم می افتد به ریکوردری که هدیه ی استاد عزیزم آقای چگینی است، کسی که با حرف هایش به سفرم معنایی دیگر بخشید. شاگرد راننده فریاد می زند: "خانم مگه شما مسافر عسلویه نیستید؟ پس چرا سوار نمی شید!" با دوچرخه ام راه می افتیم به طرف اتوبوس. حالا دیگر شک ندارم که سفرم آغاز شده است.

عکسی که پنج روز بعد در ساحل خلیج فارس ثبت شد
برچسبها: سفرنامه, دوچرخه سواری, خلیج فارس
تا ۲ روز آینده سفری را شروع خواهم کرد که مدت هاست انتظارش را می کشم. حدود ۲۰ روز در حاشیه خلیج فارس و جزیره هایش با دوچرخه ام رکاب خواهم زد. با آرزوهای خوبتان، در این سفر که همسفری جز دوچرخه ام ندارم ، همراهی ام کنید.

برچسبها: سفرنامه, دوچرخه سواری, خلیج فارس



متن کامل و عکس های بیشتر را در ادامه مطلب ببینید
برچسبها: سفرنامه, میانکاله, پرنده نگری
ادامه مطلب
